|
اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت!
|
حسرت ازدست دادن دستای همیشه بی روح وسردش خواب را از چشمان معصومم گرفت.
روزها به تنهایی با استرس فراوان گذشت و کم کم با سرنوشت جدید کنار آمدم.
تا اینکه دست خدا برگی دگر از تقدیرم را ورق زد و سرنوشتی تلخ از نو نوشته شد!
اینک من ماندم و خاکستر خاطراتم...