تبليغاتX
اشکهای مکتوب - برگی از آتش درون
اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت!
سالها پیش درحسرت نداشته هایم کابوس های شبانه جایگزین رویاهای شیرینم شدند.

حسرت ازدست دادن دستای همیشه بی روح وسردش خواب را از چشمان معصومم گرفت.

روزها به تنهایی با استرس فراوان گذشت و کم کم با سرنوشت جدید کنار آمدم.

تا اینکه دست خدا برگی دگر از تقدیرم را ورق زد و سرنوشتی تلخ از نو نوشته شد!

اینک من ماندم و خاکستر خاطراتم...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت 5:25 PM  توسط زهرا