تبليغاتX
اشکهای مکتوب -
اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت!
صبحی یه دوست صادق اما ناشناسی آشنا...درخواستی کرد که هرچی سعی میکنم می بینم نمیشه!

زندگي چون قفسي است

قفسي تنگ

پر از تنهايي

و چه خوب است لحظه ي غفلت آن زندان بان

بعد از آن هم پرواز...

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/29ساعت 3:37 PM  توسط زهرا