|
اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت!
|
همين بيت اول رگم را زدم
چه ترسي از اين کارها داشتم
دلم پا نمي داد اما زدم
دوسه قطره که روي کاغذ چکيد
تو را توي خون ديدم و جا زدم
و خون بيشتر شد تو جاري شدي
لب کاغذم را کمي تا زدم
ولي ريختي روي گلهاي فرش
به اين بخت کمرنگ تيپا زدم
حضور تو از خون من محو شد
و من باز در عشق درجا زدم
نگاهي به تيغ و نگاهي به رگ
دلم را دوباره به دريا زدم