تبليغاتX
اشکهای مکتوب - دل به دریا
اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت!
شروع غزل دل به دريا زدم

همين بيت اول رگم را زدم

چه ترسي از اين کارها داشتم

دلم پا نمي داد اما زدم

دوسه قطره که روي کاغذ چکيد

تو را توي خون ديدم و جا زدم

و خون بيشتر شد تو جاري شدي

لب کاغذم را کمي تا زدم

ولي ريختي روي گلهاي فرش

به اين بخت کمرنگ تيپا زدم

حضور تو از خون من محو شد

و من باز در عشق درجا زدم

نگاهي به تيغ و نگاهي به رگ

دلم را دوباره به دريا زدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 5:49 PM  توسط زهرا