تبليغاتX
اشکهای مکتوب - دکتر شریعتی
اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت!
مثل هر آدم ضعيفي كه در سختيها بيشتر به ياد خدا ميافتد و در بي كسي بيشتر ميفهمد كه خدا 

تنها كس هر كسي است. خدا را به صراحت صبحي كه دارد در برابر چشمهاي منتظرم طلوع

 ميكند، حس ميكنم. دستهاي حمايتگرش را بر روي شانه هايم لمس ميكنم و ازين همه لطف

غرق خجلتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/25ساعت 8:7 PM  توسط زهرا  |