تبليغاتX
اشکهای مکتوب
اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت!
صبحی یه دوست صادق اما ناشناسی آشنا...درخواستی کرد که هرچی سعی میکنم می بینم نمیشه!

زندگي چون قفسي است

قفسي تنگ

پر از تنهايي

و چه خوب است لحظه ي غفلت آن زندان بان

بعد از آن هم پرواز...

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/29ساعت 3:37 PM  توسط زهرا 

شروع غزل دل به دريا زدم

همين بيت اول رگم را زدم

چه ترسي از اين کارها داشتم

دلم پا نمي داد اما زدم

دوسه قطره که روي کاغذ چکيد

تو را توي خون ديدم و جا زدم

و خون بيشتر شد تو جاري شدي

لب کاغذم را کمي تا زدم

ولي ريختي روي گلهاي فرش

به اين بخت کمرنگ تيپا زدم

حضور تو از خون من محو شد

و من باز در عشق درجا زدم

نگاهي به تيغ و نگاهي به رگ

دلم را دوباره به دريا زدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 5:49 PM  توسط زهرا 

کجای روی زمین هستم

 اینو هیچکی نمی دونه

دلم تنگه برای گریه ای خاموش

دلم تنگه برای خالی حجم تو در آغوش

شب قطبی

شب دلها

از این سردرگریبونی

به تلخی هق هقی کن

با صدای مرد زندونی

ببین ماتن عروسکها

همه کوکی مقوایی

فرو رفتن تو لاک خود

 چه امیدی چه فردایی؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/27ساعت 8:9 PM  توسط زهرا 

مثل هر آدم ضعيفي كه در سختيها بيشتر به ياد خدا ميافتد و در بي كسي بيشتر ميفهمد كه خدا 

تنها كس هر كسي است. خدا را به صراحت صبحي كه دارد در برابر چشمهاي منتظرم طلوع

 ميكند، حس ميكنم. دستهاي حمايتگرش را بر روي شانه هايم لمس ميكنم و ازين همه لطف

غرق خجلتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/25ساعت 8:7 PM  توسط زهرا  | 

خدايا ! دلم باز امشب گرفته
بيا تا کمي با تو صحبت کنم
بيا تا دل کوچکم را
خدايا فقط با تو قسمت کنم
خدايا ! بيا پشت آن پنجره
که وا مي شود رو به سوي دلم
بيا،پرده ها را کناري بزن
که نورت بتابد به روي دلم
خدايا! کمک کن به من
نردباني بسازم
و با آن بيايم به شهر فرشته
همان شهر دوري که بر سردر آن
کسي اسم رمز شما را نوشته
خدايا! کمک کن
که پروانه شعر من جان بگيرد
کمي هم به فکر دلم باش
مبادا بميرد
خدايا! دلم را
که هر شب نفس مي کشد در هوايت
اگرچه شکسته
شبي مي فرستم برايت
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/24ساعت 6:46 PM  توسط زهرا  | 

“نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم؟ چه بند است!چه زنجیر !که بر پاست خدایا”
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/24ساعت 6:24 PM  توسط زهرا  | 

روز مرگم اشک را شیدا کنید

  روی قلبم عشق را پیدا کنید

روز مرگم خاک را باور کنید

روی قلبم لاله را پرپر کنید

جامه ام را خاکــــ و خاکستـــــــــــر کنید

خانه ام را وقف نیلوفر کنید

پیکرم را غرق در شبنم کنید

روی قبرم لاله ای را خم کنید

روز مرگم دوست را دعوت کنید

دور قبرم را کمی خلوت کنید

 بعد مرگم خنده را از سر کنید

 رفتنــــــم را دوستان باور کنـــیــــد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/13ساعت 3:15 PM  توسط زهرا