|
اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت!
|
بردباری سبب متانت است.
هوس سبب نابودی دین است.
کج اندیشی سبب نابودی است.
گشاده رویی، سبب محبت است.
خاموشی ، سبب رستگاری است.
شکر و سپاس ، سبب فزونی است.
کفروناسپاسی سبب تغییر نعمتهاست.
آدرس سایت :http://delodeldar.persianblog.ir/
غــــم هــجــران تـــو را چــاره و درمــان چه کنم
هـمـه روز و هـمـه شـب دیده ی گریان چه کنم
ای کـــه آرامــش جــان در گــروی روی تــو بــود
رفتی و بی تـو بـر ایـن حـال پـریـشـان چـه کنم
تن من نی شد و شد نغمه ی دل بی تو حزین
وای بـــر مـــن تـــو بــگـــو بـا نی نـالان چه کنم
کس نـدانـسـت چـه بـگـذشـت مـیـان من و تـو
بی تــو در انـجـمـن ایــن هــمــه نـادان چه کنم
زردی صـورت اگــر ســرخ شـد از سیلی دسـت
چـاره ی ایــن هــمــه بـیـتـابی پـنـهـان چه کنم
دل چــــرا بــردی اگــــر قـصـد ســـفــر بــود تـرا
دل حلالـت تــو بـگـو بــا تــن بی جــان چه کنم

پس نکو بنگر که زشتی یا نکو
گر نکو روئی رها کن خوی زشت
تا نباشی خوب روئی زشت خو
ور رخت زشت است خوی نیک دار
تا نباشی زشت رو و زشت خو

یک مربی حیوانات سیرک ، می تواند با یک نیرنگ بسیار ساده ای بر
فیل ها غلبه کند:
وقتی فیل هنوز کودک است ، یک پایش را به تنه درختی می بندد. فیل
بچه هرچه هم تقلا کند ، نمی تواند خودش را آزاد کند. اندک اندک به
این تصور عادت می کند که تنه درخت از او نیرومند تر است.
هنگامی که بزرگ می شود و قدرت شگرفی می یابد ، تنها کافی است
یک نفر طنابی دور پای فیل گره بزند و او را به یک نهال ببندد. فیل
تلاشی برای آزاد کردن خودش نمی کند.
همچون فیل ها ، پاهای ما نیز اغلب اسیر بند های شکننده اند. اما از
آنجا که هنگام کودکی به قدرت تنه درخت عادت کرده ایم ، شهامت
مبارزه را نداریم.بی آنکه بفهمیم تنها یک عمل متهورانه ساده برای
دست یافتن ما به آزادی کافی است.

کینه و بغض دشمنانم را به دوستی ، حسدورزی حاسدان ستم پیشه را
به عشق و صمیمیت ، بدکمانی و بد دلی اهل صلاح را به وثوق و
اطمینان ، دشمنی نزدیکانم را به محبت ، بدرفتاری و نافرمانی آنان را
به نیکی و خوشرفتاری ، بی اعتنایی خاندانم را به نصرت و یاری ،
محبت و مدارای دوستان دروغین را به دوستی حقیقی و خالص ، اهانت
همراهانم را به برخوردی کریمانه و تلخی و ناگواری ترس از
ستمکاران را به شیرینی امنیت تبدیل ساز !
پنج تن سزاوار خواری اند:
کسی که وارد بر دو نفری شود که او را در کارشان دخالت ندهند.
کسی که بر خانه ای وارد شود و صاحب خانه را فرمان دهد.
کسی که در جایگاهی که لیاقت آن را ندارد بنشیند.
کسی که بدون شنونده ای سخن آغاز کند.
کسی که ناخوانده بر سفره ای در آید.
خاکی تر و ناچیزتر از گرد شوی
هر کاو ز مراد کم شود، مرد شود
بفکن الف مراد ، تا مرد شوی
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...

خلاق جهان تورا ز صنع آرائی
داده است دوچشم، زپی بینایی
تا آنکه یکی ز عیب مردم بندی
زان چشم دگر به عیب خود بگشایی
رباعی امروزی (فکاهی)
ای مغز توپر ز نقشه اهرمنی
داده است ترا دو دست دادار غنی
تا به یک دست جیب خود گیری سفت
با دست دگر جیب کسان را بزنی
بهترین سیاستها ،عدالت است.
بهترین کارها آنکه تورااصلاح کند.
بهترین پندها ، آنکه از زشتی باز دارد.
بهترین اخلاق دورترین آنها از لجاجت است.
بهترین سخن آنکه خسته نسازد و از گوینده نکاهد.