|
اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت!
|
زینت درگه معبود نماز است نماز
بی نماز از نظر لطف خدا محروم است
شرع را مقصد و مقصود نماز است نماز
روز و شب گر به حسین بن علی گریه کنی
شرط اول که دهد سود نماز است نماز
پیش سلطان همه کس تحفه ی لایق ببرد
تحفه بر حضرت معبود نماز است نماز
به پیمبر چو خدا امر به معراج نمود
گفت معراج تو مقصود نماز است نماز
به نماز عذر نباشد چو به تن جان داری
آنچه حق از همه بستود نماز است نماز
نزد میزان عمل موقع دیوان حساب
قاضی شاهد و مشهود نماز است نماز
گفتم ای عقل زطاعت همگی افضل چیست
عقل یکباره بفرمود نماز است نماز
به کریمی خدا مشو غره ای عاقل
به بشر آنچه دهد سود نماز است نماز

زیبایی زندگی به قناعت است.
زیبایی کارخوب به اتمام آن است.
زیبایی نیکی، ترک منت نهادن است.
زیبایی قرآن به سوره بقره و آل عمران است.
اگر باید بگریید ،همچون کودکی بگریید.
زمانی کودک بودید و یکی از نخستین چیزهایی که در زندگی آموختید ،
گریستن بود، چون گریستن بخشی از زندگی است.هرگز از یاد مبرید که
آزادید و نشان دادن احساساتتان شرم آور نیست.
فریاد بزنید،با صدای بلند هق هق کنید،هرچقدر که مایلیید سر وصدا
کنید.چون کودکان این گونه می گریند،و آنان سریع ترین راه آرامش
بخشیدن به قلبشان را می شناسند.
هرگز متوجه شدید که کودکان چه طور از گریستن دست می کشند؟ از
گریستن دست می کشند چون چیزی حواسشان رامنحرف می کند. چیزی
آنها را به سوی ماجرای بعدی فرا می خواند. کودکان خیلی سریع دست
از گریستن می کشند.
برای شما نیز این گونه خواهد بود تنها اگر همچون کودکان بگریید.

در دوستیت دوام بینی
ز افراط در این راه بپرهیز
چون ضربه زند به همنشینی

مهربانی ز دو چشم خویشتن آموختم
کاش بود این مهربانی نیز در نوع بشر
هر دو در هنگام غم یاری ده یکدیگرند
گر که کور گردد یکی،در دیگری دارد اثر
مردی در یکی از دره های پیرنه قدم می زد،که به چوپان پیری برخورد.چوپان او را در غذایش شریک کرد و مدت درازی گنار هم نشستند و از زندگی صحبت کردند.
مرد می گفت:اگر کسی به خدا اعتقاد داشته باشد،باید به پدیرد که آزاد نیست،چون خدا هر گام اورا هدایت می کند.
در پاسخ،چوپان اورا به دره ی تنگ و عمیقی برد که در آن،پژواک هر صدایی به وضوح شنیده می شد.
گفت: " زندگی این دیواره هاست ،و سرنوشت فریادی است که هر یک از ما می کشد.آنچه انجام می دهیم تا قلب خدا بالا می رود، و به همان شکل به طرف ما بر می گردد."
اعمال خدا،بسان پژواک کردار ماست.
برگرفته شده از کتاب"مکتوب"
اثر: پائولو کوئلیو

پلي كه خنده را به گريه وصل مي كند زياد دراز نيست. (آمريكايي)
رنج تلخ است ولي ثمرش شيرين مي باشد. (استوني)
يك بار ديدن بهتر از دو بار شنيدن است. (مغولي)
درخواست ها گرم و تشكرات سردند. (آلماني)
پايان جدايي ملاقات مجدد است. (تركي)
دور بايست و بهتر ببين. (آمريكايي)
از داشته هایت خدا را کم کن
چه میماند؟
حال به نداشته هایت خدا را اضافه کن
چه کم داری؟
هرگز کسی را برای افشای رازم سرزنش نکردم، چرا که خود در نگهداری آن ،از او بی صبرتر بودم.
کرامتهای اخلاقی جز با پاکدامنی و ازخودگذشتگی کامل نمی شود.
ارزش عمیق هرکس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین نداشتن های من است.
کسی که همه ی راهها را می جوید، همه را از دست می دهد.
آخرین کلید باقی مانده شاید بازگشاینده ی قفل دری باشد.
اثر کمرنگترین نوشته ها بیشتر از قویترین حافظه هاست.
تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من
بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم
گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را
متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول
خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم
شايد اين بدين معناست که پايان نماز آغاز ديدارست .
هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.
اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.
مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.
غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.
دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند.
2. با وقيح جدل نکنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي کند .
3. از حسود دوري کنم چون حتي اگر دنيا را هم به او تقديم کنم باز هم از من بيزار خواهد بود .
4. تنهايي را به بودن در جمعي که به آن تعلق ندارم ترجيح دهم.
شتابکاری موجب لغزش است.
تباه کردن فرصت، موجب اندوه است.
ریاکار ظاهرش زیباست و باطنش بیمار.
طمع ها ،مردان را خوار می سازد.

شب نشنوند.نرم آنچنان که دامن شب پریشان نگردد.آوایم چنان غریب و حسرت آلود
است که به ترانه ی غمگین دختری تنها می ماند که در خانه ی دورافتاده ی خویش
در قلب باغستانی خلوت ،کنار پنجره ی نیمه باز اطاقش نشسته و می خواند و چشم
به راه کسی است که هرگز نخواهد آمد...!
امشب برایت بغض کرده می نویسم پدر! در انتهای همه ی شبهایی که تو به دعا می
نشستی و خدا را می خواندی ، اشکهایت قلب مرا می شکافت.دیر زمانی بود که
تاو لهای دست تو زخمی تاریخی بر دلم گذاشته بود.اما هنوز نشناخته بودمت.
من در همه ی روزهایی که فصل غم را به تنهایی می پیمودی،در همه ی زمستانای
سردی که غم در شیارهای دستهای پینه بسته ات کبره بسته بود نمی دانستم که
چقدر بزرگ و با صفایی!
وای بر من...در آن خزانی که تو در گوشه ای دنج،کنار بساط محقرت نشسته
بودی،بیگانه از کنارت گذشتم چرا که حس می کردم آن جهره ی تکیده ی پر از
فقر،مرا شکسته و بی اعتبار میکند.
چرا از قلب مهربانت شرم نکردم؟؟؟
دوباره غروب آمده است،من به انتظار...دوباره عطر شب بو ها با صدای گامهایت آمیخته و به دل می نشیند.
می خواهم غرورم را در زیر گامهای خسته ات بشکنم،بیا در را باز کن.ببین که
اشک آلود بر سفره ی خالی پر از مهربانی چشم دوخته ام.پدر مهربانم بگذار بگویم
که خیلی عقده ها بر دلم مانده است اما نه!بیا و ببین که زیر این سقف های کوتاه،
خوشبختی چه مفهوم وسیعی یافته است.بیا در را باز کن تا بگویم دست هایت مایه
ی افتخار من است...

خدایا
مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان
اضطرابهای عمیق و غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن
لذتها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز...
خدایا
زیستنی به من عطا کن که در لحطه مرگ بر بیهودگی لخطه ای که برای زیستن گذرانده ام حسرت نخورم ...
و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم ...
دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن مدارا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
بیفشان قطره ی اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص دریا کردنش با من
اگر درها به رویت بسته شد دل بر مکن بازآ
در این خانه دق الباب کن واکردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
طلب کن آنچه می خواهی محیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک و بد را جمع و منها کردنش با من
چوخوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن
غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من
به قرآن آیه ی رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو نام توبه را بنویس امضا کردنش با من
پیروزی در پرتوی تدبیر و احتیاط به تفکر است و تفکر صحیح به نگهداری اسرار است.
اطمینان به هرکس قبل از آزمودن او نشانه کم خردی است.
اگر از عمر تباه شده ی گذشته ات پند بگیری عمر باقی مانده ات را پاس می داری.
به خواری تن در داده آنکه پریشانی خویش را برای دیگری آشکار کند.
رستگار شد آنکه کار امروزش را سامان داد و کوتاهی های دیروزش را جبران کرد.