|
اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت!
|
حیف من زاده ی امروزم.
خدایا جهنمت فرداست
پس چرا امروز می سوزم
نادان را فرمان بردن و زیاده روی در سخن نشانه نادانی ست.
هرکه بکردار نیک خود بردیگری منت نهد بجوانمردی ستم کرده است.
خم شود از بار منت پشت من
همتي كن تا نخوارم پشت خويش
وا رهم از منت انگشت خويش
| چنان دلگیرم از دنیا که خود را نیز نمیخواهم چنین شد حاصل عمرم که جز مرگم نمیخواهم |
گوش ميدهم که گويي تنها تو مخلوق مني، اما تو در زندگيت آنچنان رفتار ميکني
که گويي هزاران خدا داري...
همين بيت اول رگم را زدم
چه ترسي از اين کارها داشتم
دلم پا نمي داد اما زدم
دوسه قطره که روي کاغذ چکيد
تو را توي خون ديدم و جا زدم
و خون بيشتر شد تو جاري شدي
لب کاغذم را کمي تا زدم
ولي ريختي روي گلهاي فرش
به اين بخت کمرنگ تيپا زدم
حضور تو از خون من محو شد
و من باز در عشق درجا زدم
نگاهي به تيغ و نگاهي به رگ
دلم را دوباره به دريا زدم
اینو هیچکی نمی دونه
دلم تنگه برای گریه ای خاموش
دلم تنگه برای خالی حجم تو در آغوش
شب قطبی
شب دلها
از این سردرگریبونی
به تلخی هق هقی کن
با صدای مرد زندونی
ببین ماتن عروسکها
همه کوکی مقوایی
فرو رفتن تو لاک خود
چه امیدی چه فردایی؟؟
تنها كس هر كسي است. خدا را به صراحت صبحي كه دارد در برابر چشمهاي منتظرم طلوع
ميكند، حس ميكنم. دستهاي حمايتگرش را بر روي شانه هايم لمس ميكنم و ازين همه لطف
غرق خجلتم.
روی قلبم عشق را پیدا کنید
روز مرگم خاک را باور کنید
روی قلبم لاله را پرپر کنید
جامه ام را خاکــــ و خاکستـــــــــــر کنید
خانه ام را وقف نیلوفر کنید
پیکرم را غرق در شبنم کنید
روی قبرم لاله ای را خم کنید
روز مرگم دوست را دعوت کنید
دور قبرم را کمی خلوت کنید
بعد مرگم خنده را از سر کنید
رفتنــــــم را دوستان باور کنـــیــــد
بقیع را قاب گرفته ام و حالا هزار زخم کهنه در خیال من نشسته است. به رغم دستهای ناتوان
می نویسم از گوشه گوشه ی آن فضای غم گرفته.آنجا نیستم در هوایی که بوی یاس می دهد ولی
بگذاراز دور ترین کرانه ها سلامت کنم بر وسعت قلب عاشق و بی گناهی که مظلومانه زیست.
امشب فانوس به دست می آیم . با سوز نیایشی که در دل است و با چشمهایی که برای تو می
خواند. باور کن سالهاست که کبوتران قلبم برای صبوری تو گریسته اند.
می دانی سردترین پاییز روزگار میهمان کوچه می شود وقتی غربت خاک گرفته ی آن شهر را
به یاد می آورم و امشب که مهتاب رنگی ندارد و تنها ستاره ام تو هستی و تو...
احساس می کنم که کویر دلم در التهابی گنگ می سوزد و نه من ، که تاریخ قرن هاست مرثیه
خوان توست .
نیلوفر کبود ! ای کاش می دیدی در این نیمه ی شب تنهایی در سوگ تو دل اسیر ماتم مانده است.
بیا و ببین که د رنگاه پر از حسرتم حماسه ی اشکها دیدنی است...
" تا " همیشه دوستت دارم ![]()
حیف تو چشات ببارن
روی زخمای ترانه
مرهم اشک رو بزارن
من باید گریه کنم
نه تو که بوته یاسی
طفلی چشمات که یک عمره
شدن از دست من آسی
اشکات و بزار برای روزی که من
دیگه نیستم
روزی که ردّمو از هرکی بگیری
میگه نیستم
چه تحملّی، چه صبری
وقتی از تو دور دورم
وقتی هیچکس و ندارم
که بشه سنگ صبورم
به خدا قسم شکستم
به خدا که پیرِ پیرم
سرنوشت ما همینه
تو بمومی، من بمیرم
ماهی همیشه تشنم
توی این آب گل آلود
بغزتُ بشکن عزیزم
گریه سرنوشت من بود
نه تو آمدی، نه بارون
هر چی چشم به جادّه دوختم
توی حرّاجی گریه
ساده اشکامُ فروختم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراغ شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم