![]() |
![]() |
|
|
پدر یعــنی تپش در قـلب خانه
پدر یعــنی تسـلط بر زمانه پدر یعنی زمن نام و نشانه
ولادت اولین اختر تابناک امامت امیر المومنین جهان بر تمامی پدران زحمتکش و همچنین
|
|
حرم آنشب به تن احرام پوشید
مقام از چاه زمزم آب نوشید منا شور و صفای دیگری داشت صفا حال و هوای دیگری داشت به گوش مروه رکن از یار می گفت حجر با حجر از اعصار می گفت شفق بهر فلق آلاله می کاشت به روی برگ گلها ژاله می کاشت اسد را حامله بنت اسد بود درآن شب گرم صحبت با احد بود همی می گفت آن فرزانه مادر به حی بی نیاز بنده پرور الهی دردمندم یاری ام کن رها از محنت بیماری ام کن چنانچه راز دل می گفت با حق جدار خانه حق گشت منشق ندا آمد بیا ای دل شکسته که مریم دیده بر راهت نشسته بیا تا آنکه گردد بخت یارت صفورا ، آسیه خدمت گذارت بیا چون زادگاه مرد اینجاست مکن افغان دوای درد اینجاست قدم بگذار در حصن امانم که مهمانی تو و من میزبانم درون خانه رفت و ز امر معبود دوباره شد جدار خانه مسدود سه شب آن فاضله مهمان حق بود هماره ریزه خوار خوان حق بود دلش از رحمت حق منجلی شد برون ار خانه همراه علی شد فضا پر گشت از گلبانگ شادی ندا بر خاست از نای منادی نبی در گوش او تکبیر می گفت علی از آیه تطهیر می گفت نبی را گفت آن استاد جبریل بخوانم از صحف یا آنکه انجیل بگویم از زبور و نص تورات که از تفسیر آن موسی شود مات نبی شد مست از شهد کلامش حرم شد محترم از احترامش علی عین خداست و خدا نیست خدا از عین خود هرگز جدا نیست بنای هستی عالم از او شد قبول توبه آدم از او شد به مادر گفت آن گنج معانی که ای مادر بگویم تا بدانی اگر خواهی بدانی کیستم من همه در رتبه صفر و بیستم من منم عبد عبید حی سرمد منم احیا گر دین محمد منم آیینه دار حق پرستی منم بنیانگذار ملک هستی نبی انگشتر است و من نگینم که دست حق بود در آستینم به قرآن رمز نون ایمانم صراط المستقیم و هل اتی یم به پا شد هستی عالم ز هستم که حق با من بود من با حق هستم |
|
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده ، غم دل یا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
|
|
ای کسی که مدت پادشاهی اش بی منتهاست، ما را ازعذاب خویش رها ساز.
ای کسی که گنجینه های رحمتش بی زوال است ، ما را نیز در آن بهره بگذار. ای کسی که دیدگان از شهود جمالش فرومانند ، ما را به جوار قرب خود نزدیک کن. ای کسی که نهان اخبار و حوادث برایش آشکار است ، ما را در پیشگاه خود رسوا مساز. ای کسی که در پیشگاه جلالش همه چیز خوارو بی مقداراست ، ما را درنزد خود گرامی دار. |
|
حکمت با پاکدامنی ، ترس با ناکامی ، شرم با محرومیت ، زیاده روی با خستگی ، طمع با
خواری ، قناعت با توانگری و کوشش با موفقیت همراه و همنشین است. |
|
عزیزی می گفت:
هرگاه خواب بر من چیره شود بیدارم سازید، عمر حیف است که صرف خواب شود. هرگاه نیز پرگویی بر من چیره شد ، ساکتم کنید چرا که سخن بسیار ، به وقت ستم می کند.
|
|
۱ـ بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
۲- باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید) ۳- متواضع باش و کبر نداشته باش(مثل خاک) ۶-گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن ( مثل رود) |
|
بیا به خانه آلاله ها سری بزنیم
|
|
|
|
خدایا : کیست که در جهان تنها آرزویش این باشد که آنچه را آرزو می کند از دست بدهد.
|
|
استواری دین بر چهار نفر است:
دانشمندی که به دانش خود رفتار کند. نادانی که از آموزش کوتاهی نکند. توانگری که از ثروت خود به تنگدستان ببخشد و تنگدستی که دینش را به دنیا نفروشد. پس اگر دانشمند به علم خود عمل نکند ، نادان از آموزش کوتاهی کند و اگر توانگر به ثروت بخل ورزید، فقیر دین خود را به دنیایش بفروشد. |
|
به امر حق دار الملک هستی
محمد کرد دانشگاه تاسیس علی داماد خود استاد کل را در آنجا نصب کرد بهر تدریس بود برنامه اش تعلیم قرآن به این استادو این برنامه تقدیس اکر خواهی شوی انسان کامل به دانشگاه احمد نام بنویس
|
|
ای خداوند!
روشنفکران ما ایمان ، به متعصبین ما فهم ، به فهمیدگان ما تعصب ، به زنان ما شعور ، به مردان ما شرف ، به پیران ما آگاهی ، به جوانان ما اصالت ، به اساتید وبه دانشجویان ما نیز عقیده ، به خفتگان ما بیداري ، به بیداران ما اراده ، به نویسندگان ما تعهد ، به هنرمندان ما درد ، به شاعران ما شعور، به محققان ما هدف، به مبلغان ما حقیقت، به حسودان ما شكاف ، به خودبینان ما انصاف ، به فحاشان ما ادب ، به فرقههای ما وحدت، به مردم ما خودآگاهی و به همهی ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی عزت را عطا فرما.
|
|
تویی جمع وفا و فتنه و رنج
منم درمانده منهای زر و گنج سراپا من وفایم بخش بر یک تو بی مهرو وفایی ضرب در پنج |
|
در مصاحبت با کسی که شش خصلت در او باشد ، فایده ای نیست.
کسی که اگر سخن گوید ، دروغ گوید و اگر سخن گوئی ، دروغ شمرد. اگر امینش پنداری ، خیانت ورزد و اگر امینت نهد ، متهمت کند. اگر به وی بخشیدی ، کفران کند و اگر بر تو بخشد ، بر تو منت نهد. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بیا هر وقت مرغ نگاهت در حصار یاس محصور شد ،حصار را بشکنیم تا به دیاری آنسوی ناامیدی پرواز کند.
بیا هر وقت قناری کلاممان از یاس سخنی به میان آورد جریمه اش کنیم که هزار بار بگوید: آنسوی دیار ناامیدی دروازه ایست به دیار امیدواری.تنها تلنگری می خواهد ، دروازه را بگشا. |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
سخنان برتر دست نوشته کلمات قصار شعر احادیث قدسی |
|
RSS
|